تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٢۸ | ۱:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

روز نو، نوروز تازه اومده

لحظه فرار غمها رسیده

بیا با  یکی شدن ها ما بشیم

روزای خوشی وشادی رسیده

محمد



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٢٧ | ٦:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

فرا رسیدن عید باستانی نوروز رو به همه دوستانم

به خصوص لینک های عزیزم تبریک می گم.

امیدوارم سال جدید ، سالی همراه با موفقیت و سلامتی برای همه شما باشه و در تمام لحظه هاتون شاد،  پیروز ، سربلند و  مؤید باشید.

محمد



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٢٧ | ٦:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

" زندگی من "

 

تموم زندگی من

تو با دلم حرف بزن

تو رو خدا تو دل نکن

هنوزم عاشق تو ام

کاش بدونم که میدونی

نری و با یکی دیگه

سرود عشقو بخونی

ببین که پیر تو شدم

 نمیدونم که می دونی...؟

محمد موسوی



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٢٤ | ٧:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

" مادر "

 

 

8 ساله که بدون تو بهار واسه خودش میاد و می ره

اصلا انگار نه انگار که ...

ولش کن ..

حالا من موندمو خیال پر ز احساست...

من موندمو دقیقه های بی تو بودن

باید بدون تو برم و برم اونقدر برم تا...

نمی دونم تا کجا ولی هر جا که برم یادت با منه..

 

دعایم کن تا توان ادامه راه را داشته باشم.

راه سختی است...

آن هم بی تو

گمانم خدایم هست

عیبی نیست

سراغت را از او می گیرم

تو را با نگاه به او می بینم

عطر تو را باز  از او پس می گیرم

راستی خدایا ؛

کجا بردی اش ؟

جایش خوب است؟

و اما منتظر به دیدار دوباره ات هستم مادر...

زمانش را نمی دانم

مکانش را نیز هم..

فقط آنچه را که می توانم حس کنم این است

که روزی..

زمانی و جایی..

می آیند و به تو می گویند

برخیز

برخیز

ملاقاتی داری...

 

" دوری از تو گل من برام مثه خواب و خیاله

جدایی از تو مادرم واسم سوال بی جوابه  "

 

محمد موسوی



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ | ٦:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

سال 90

سال 90 سال فرار

سال تمام انتظار

سال غبار ، سال شکار

سال دارا و ندار

سال نبرد گرگ و شیر

سال دست بند و دست گیر

سال من و تو های پیر

سال گشنه های سیر

محمد موسوی



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٢٠ | ٦:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

" قابــ "


توی تقویـــم جدیدم می کشــم قابــ نگــاتو

که تمـــوم روز و شبــهاش ببینم عکس چشاتــو

محمد



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱٩ | ٥:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

" نوروز "


چند روزی دیگه نمونده

واسه آغاز دوباره

برای به هم رسیدن

شبای پر از ستاره

 

راستی امسال واسه نوروز

چند تا دل بدست میاری

توی باغچه های خونه

چند تا گل برام می کاری

 

اگه من یه وقت نبودم

تو به باغچمون نگاه کن

توی  این دور و زمونه

تو به روزگار سلام کن

سیدمحمد موسوی



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱٧ | ٤:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

کاش می شد زندگی کرد...



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ | ٧:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

گاه و بی گاه

و گه گاه  

دلی برای دلی می تپد...

محمد



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ | ٤:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

" یادمه "


یادمه دلو شکوندی یادته

رفتی و دیگه نموندی یادته

یادمه دلو سوزوندی یادمه

منو تا کجا دووندی یادته

یادمه دلو شکستی یادته

گفتی که غریبه هستی یادته

یادمه خوب یادمه تو یادته

دلو به غریبه بستی یادمه...

سید محمد موسوی



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱٤ | ٧:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

"خانه ات کجاست "


به تماشای طلوع کدام سرزمین بنشینم

صحبت از چه کنم

تلاُلوُ کدام آسمان را بنگرم

از کدام رهگذر بپرسم خانه ات کجاست؟

گذر از کدام کوچه کنم

و از کدامین جاده  تو را تمنا کنم

که بیابم حاصل راه خود را

سید محمد موسوی



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱۱ | ٩:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

" شب "

 

یه شب از شبای عمرم

به سراغ تو میامو

نمی دونم تو کجایی

ولی داشته باش هوامو

سید محمد موسوی



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱٠ | ٦:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

" پیر نشو "

 

داد نده ، داد تو بی اثر میشه

قصه هات یکی یکی هدر میشه

 

کار کن که کار تو ثمر داره

زندگی بدون کار خطر داره

 

پیر نشو یه عده بی تو می میرن

با تو هر چی که باشی جون می گیرن

 

هیچ کسی قدر تو رو نمی دونه

هیچ گلی توی گلدون نمی مونه

 

قلب آدما دیگه سنگی شده

یه پیامک یعنی انقدر گرونه

 

سید محمد موسوی



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٩ | ٦:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

" میخوای بمون میخوای نمون "

 

من که دیگه نا ندارم

نفس واسه آه ندارم

تو لااقل پیشم بمون

میخوای بمون میخوای نمون

 

روزها که آفتاب ندارم

تو شبها مهتاب ندارم

حرفه دله اینو بدون

میخوای بمون میخوای نمون

 

راستی یه کم جا ندارم

پول واسه فردا ندارم

همش بگو همون ، همون

میخوای بمون میخوای نمون

 

دل واسه حوا ندارم

چونکه اصلا جا  ندارم

تازه شدی تو مهربون؟

میخوای بمون میخوای نمون

سید محمد موسوی



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۸ | ۸:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

" تو را گم کرده ام "

تو را همانگونه که بودی می خواهم

تو را با احساس زیبایت

شبهای مهتابی ام با نگاهت زیباست

چه کنم ، ناز چشمت تمام هستی ام شده

تمام هستی ام را از من مگیر

گاه  بی گاه خیالت با من است

حریف هر سختی شدم

جز ملال دوری تو

خوانده بودم که دوری و دوستی..

ولی نه دوری و نه دوست

 من تو را گم کرده ام

 یا تو مرا ،

شاید  در همین نزدیکی...

سید محمد موسوی



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۸ | ٧:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

" حرف های یه پسر صفـــر کیلومتر "

 

کی میگه همه جای ایران ســـــرای من است؟

می گفتم زندگـــی سخت شده..

هی می گفتند ای بابا.......تو چرا اینقدر زندگی رو سخت می گیری..

بابا به خدا زمین گیــــر شدیم

نون گـرون شد..

زمین و خونه کشید بالا

حقوق ها هم که شده مثل قوز بالا قـــوز

لاکـــ پشـــتی لاکـــ پشـــتی

زده رو دست حلــزون

نمی دونم چیکار کنم خدایــیش

بس که کم آوردم توی این آورد گــاه

راست می گفت شاعر ما ؛

نفـــس بکش نفـــس بکش

اینجا نفــــس غنیــــمته...

 

سید محمد موسوی



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٧ | ٦:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٦ | ٧:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

" نگاهم کن "

نگاهم کن، نگاهت مثل رؤیاست

نگاه تو برایم همچو دریاست

سلامم کن ، سلامت راه عشق است

سلام تو خود معنای عشق است

محمد موسوی



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٥ | ۸:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

" حس پروانگـــی "

چقدر زیباست به تماشای دریای تو نشستن

به نجوای دل نشین موج هایت گوش فرا دادن

چه لذت بخش است شنیدن صداهای بی صدا

که از عمق وجود به گوش می رسد

چه احساس قشنگی است،

لمس عطر عاشقی..

و چقدر زیبایی نهفته است در حس پروانگی

می داند که می سوزد پر و بالش

با این حال

به گرد شمع بی اصرار ، با تکرار و بی انکار می گردد

پروانه شو تا بدانی چه میگویم...

سید محمد موسوی



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٥ | ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

"از تموم جمعه های زندگی "

 

از تموم جمعه های زندگی

یه روزی قرار وعده شماست

متنظر نشستیم اون جمعه بیاد

لحظه آخر غصه های ماست

 

با تموم روسیاهیمون ببین

عمریه منتظرت نشسته ایم

آخرش یه روزی قصه سر می یاد

ما از این زمونه خیلی خسته ایم

 

می دونی کلبه تنهایی ما

با وجودت سر و سامون می گیره

دیده ما تشنه روی شماست

به سراغ چشم دیگه نمی ره

 

تقدیم به وجود نازنین مهدی فاطمه(عج)

سید محمد موسوی



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٢ | ۸:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

از تموم جمعـــــــه های زندگی

جمعــه  می نویسم...



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٢ | ٥:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

" من اینجا تنها مانده ام "

 

دیگر حوصله ای نیست

تاریخ انقضای طاقتم تمام شده است

دور شده ام از مسیر

خانه امنی هم اینجا نیست

خستگی جانم به لب آورده است

همه جا را گشته ام

دیگر ،  هم سخنی نیست

و هم دردی

درد هست

درمان نیست

اینجا حرفی هست

گوش شنوا نیست

زبان کوتاه آمده از بیان دل تنگی

شاید هم توان گفتنی نیست

نمی دانم...نمیدانم

من اینجا تنها مانده ام

و تنها تر شاید..

 



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱ | ۸:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

" می شه...می شه... ؟ "

 

می شه هیچ چیزی نداشت و خوش بود ،

می شه با یه پنج زاری زندگی کرد ،

می شه عاشق بود وعاشق بود وعاشق بود ،

می شه...

می شه هیچ چیزی نداشت و خوش بود؟

می شه با یه پنج زاری زندگی کرد؟

می شه عاشق بود وعاشق بود وعاشق بود؟

می شه... ؟

سید محمد موسوی



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱ | ٧:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

" چشمانت "

به پیش تو می آیم

به کنار دستهایت

همانها که گرمی اش را می خواهم

به ساحل چشمانت نگاه خواهم کرد

چشمانت اشک  بار

همچون ابرهای آسمانی ابری

و برای تو

دستمالی چو پر یرندگان می آورم

تا صورتت را ناز ، کوکت  ساز

و پر پرواز تو را باز کند

سید محمد موسوی



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱ | ۳:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

پـــ نه پـــ های جدید


* مامان و بابام موقع جابه جا کردن مبل یکدفعه ولش کردند رو پام اشکم در اومده، تازه می پرسن دردت اومد؟

پـــ نــه پـــ از اینکه می بینم رابطه شما دوتا انقدر خوبه و با هم همکاری می کنید، دارم اشک شوق می ریزم!!!

 

 

* لپ تاپم رو بردم نمایندگیش، می گم ضربه خورده کار نمی کنه، یارو میگه ضربه فیزیکی؟!!

پـــ نه پـــ ، یکم بی محلی کردم، ضربه روحـــی خورده.

 

* دارم کمرمو با نبش دیوار می خارونم خواهرم میگه کمرت می خاره ؟

 میگم پــــ نه پــــ دارم علامت گذاری می کنم واسه خرس ها راهو گم نکنن!!

 

* دارم چایی می خورم داغ بود سوختم داداشم می پرسه سوختی؟

 می گم پـــ نه پـــ رفتم مرحله بعد!!!

 

* به همکارم می گم همین الان یه فیلم باحال دانلود کردم، می گه از تو اینترنت؟

 پـــ نه پـــ از تو کانال کولر، اتفاقاً پهنای باندشم زیاده، قطعی هم نداره!!!

 

* رفتم ساعت سازی به یارو می گم ساعتم کار نمی کنه، میپرسه یعنی درستش کنم؟

 پـــ نه پـــ باهاش صحبت کن سر عقل بیاد بره سر کار!!!

 

* تو فرودگاه دارم با رفیقم حرف میزنم یارو داره رد میشه میپرسه: شما ایرانی هستین؟

می گم:پـــ نه پـــ ما چینی هستیم فقط روی ما فارسی ساز نصب کردن!!!

 

* رفتم دکتر از منشیه می پرسم دکتر هست؟ میگه بله می خوایید برید پیششون؟

 پـــ نه پـــ اومدم ببینم اگه این وقت شب هنوز تو مطبند، تلاش شبانه روزیشون رو سرمشق زندگیم قرار بدم و برم!



  • بهاران دانلود | کوفه