تاريخ : ۱۳٩٠/٧/۱۸ | ٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

به یاد روزگاران قدیم می نویسم...

به یاد لحظه های گرم و ناب زندگی

به یاد آشنایی های خوب بچگی

 

به یاد خلوت زیبای خانه

به یاد شعرهای عاشقانه

 

به یاد بوی باران شبانه

کنار باغچه زیبای خانه

 

به یاد سادگی های جوانی

بود در سینه ام آه نهانی

 

چرا ای دل به یاد آن زمان در سینه غم داری؟

چرا در دفتر دلتنگی ات چند سطر کم داری؟

 

چرا ای هم زبان دیگر مثال آن زمان تو مهربان نیستی؟

مگر تو آن رفیق روزگاران قدیم نیستی؟

 

چرا دیگر کسی با خوی روزای قدیمی نیست ؟

چرا باغ قشنگ زندگی دیگر صمیمی نیست؟

 

سید محمد موسوی

 تاریخ  :   18/7/1390

   ساعت :     14:25



تاريخ : ۱۳٩٠/٧/۱۱ | ٦:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

***بی گناهی ام را تو ثابت کن***

تو ای رفیق بی ادعایم، تو ای آشناترین خاطره نفس هایم

تو ای کلبه غم های ثانیه هایم

تو ای مهتاب نورانی شبهایم

کنار تن خسته و بی رمق من بمان

کنارم بمان و برایم بخوان

بخوان از برای من که صمیمی ترینی

کنارم بمان از غروب شبم تا طلوع نگاه

کنارم بمان که بی گناهم

بی پناهم

دامنت پر ز امید ناامیدی من است

بی گناهی ام را تو ثابت کن...

 

محمد موسوی



تاريخ : ۱۳٩٠/٧/۸ | ٦:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

***تو مرا گذاشتی و رفتی***

تو مرا گذاشتی و رفتی در این هوای ابری

تو چه میفهمیدی که تو را در قلبم

در تمام فکرم

و در این دفتر چند برگ قشنگ زندگی ام ، حک نمودم

تو مرا با همه دلتنگی هایم

با صدای بی صدایم

گذاشتی و رفتی

اما من ...

با شمیم رویت زندگی خواهم کرد...

محمد



  • بهاران دانلود | کوفه