تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۳۱ | ٤:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

 

" رودخونه "

 

کنار یه رودخونه

توی یک جنگل سرسبز

لب یک ساحل زیبا

به چشای ماه تو زل می زنم

 

توی جاده قدیمی قشنگ

توی یک کلبه زیبای بزرگ

توی یک ساعت خوب و بی مثال

پی رد پای تو خود منم



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٢٧ | ٦:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

 

" برو خوش باش "

 

دیگه بی خیال توخیالی نیست

برو تا خیالت آزارم نده

برو هر جا که دلت می خواد برو

اصلا انگار که کسی نیومده

دیگه بی چشای تو سر می کنم

دنیا رو این ورو اونور می کنم

دیگه با روزای بی تو بودنم

دنیا رو اینجوری باور می کنم



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٢۳ | ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

 

" گوگل ماندگارترین پنجره "

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٢٢ | ٦:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 


غروب جمعه هوای کوچه های بن بستمان چه بد دلگیر است

انگار که ابری است

اما ابری نیست که ببارد

گویی این دل ماست که بارانی است

دلگیر است

آرام نیست..

چه بی شکوه است کوچه های بی تو

تمامش دل تنگی است

وای بر ما...

چه سرگرم شده ایم

سرگرمی هایمان هم پیدا نیست

همه اش نهانی است

چه بگویم

چه کنیم

لازم است حضور تو

واجب است مهیا شویم.



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٢٠ | ٦:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

یه آرزو مونده تو سینه

که این چشام تو رو ببینه

یه روز ، یه جا ، یه وقت ، یه ساعت

یکی بیاد پیشم بشینه



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱۸ | ۳:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

 

امروز روز میلاد وبلاگیه که دل من رو با همه خاطره هاش داره تحمل میکنه

وبلاگ جان؛

برای این یکسال ازتو ممنونم

 

 

متشکر از کسانی که در این یکسال شدند دوست ما ، جان ما  و ...

و بی نهایت سپاسگذار از " پرشین بلاگ عزیز "

و امروز فقط می توانم بگویم:

مهتاب شبهای تنهایی تولدت مبارک...




تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱٥ | ٦:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

به کوه که می نگرم

یاد قدرتت در درونم می جوشد

و قدرتی تازه در وجودم پدید می آید

به راستی...

یاد تو آرامش بخش است.

 



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱۱ | ۱:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی
تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱٠ | ۱:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

" خانه کوچک ما  "

 

گاهی به یاد می آورم خانه کوچکمان را

که در آن بود پراز مهر و وفا

و نمی دانستیم که از آن ،  روزی

به جز از یاد نمی ماند در خاطر ما

باغچه ای داشتیم

نگاهش می کردیم از دور

و پدر بزرگ به دستش سطلی از آب

باغبان آن باغچه بود

یاد آن خانه بخیر

و پس گذشتن چندین سال

سالهاست که در پی آن خانه

تنها نشسته ام من اینجا

 و هنوز

یاد آن را نقاشی می کشم

و من اندیشه کنان

غرق خاطرات آن روزهایم...





تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٦ | ٦:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

" پرواز کبوتران "

 

بر بال کبوتران آسمان که می نگرم

پرواز را به یاد می آورم

آنچنان محو پروازشان می شوم که با خود می گویم

" آری ... پرواز حق شماست"

اگر بالتهایتان نبود که می مردید

 پرواز نمی کردید ، سیر می شدید از این مردم

از این زمین پست

آسمان مال شماست...



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۳ | ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

" دربند "

 

بعضی ها می روند دربند

و برخی می شوند در  بند

لحظه ای دل از دلی سیر

ساعتی دل می شود اسیر



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٢ | ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

" رفتنت "

 

کمی آرام

و آهسته تر قدم بردار

با رفتنت که چیزی درست نمی شود

محمد موسوی



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱ | ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

" دوستت دارم  "

 

دوستت دارم...قد یه حبه ی  قند

دوستت دارم... واسه یه لحظه لبخند

دوستت دارم... اندازه ای نداره

دوستت دارم... بازم میگم دوباره

دوستت دارم... تا آخرین ساعتم

تا هر کجا که تو بخوای پایتم...

محمد موسوی



  • بهاران دانلود | کوفه