تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٢٤ | ٧:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

" مادر "

 

 

8 ساله که بدون تو بهار واسه خودش میاد و می ره

اصلا انگار نه انگار که ...

ولش کن ..

حالا من موندمو خیال پر ز احساست...

من موندمو دقیقه های بی تو بودن

باید بدون تو برم و برم اونقدر برم تا...

نمی دونم تا کجا ولی هر جا که برم یادت با منه..

 

دعایم کن تا توان ادامه راه را داشته باشم.

راه سختی است...

آن هم بی تو

گمانم خدایم هست

عیبی نیست

سراغت را از او می گیرم

تو را با نگاه به او می بینم

عطر تو را باز  از او پس می گیرم

راستی خدایا ؛

کجا بردی اش ؟

جایش خوب است؟

و اما منتظر به دیدار دوباره ات هستم مادر...

زمانش را نمی دانم

مکانش را نیز هم..

فقط آنچه را که می توانم حس کنم این است

که روزی..

زمانی و جایی..

می آیند و به تو می گویند

برخیز

برخیز

ملاقاتی داری...

 

" دوری از تو گل من برام مثه خواب و خیاله

جدایی از تو مادرم واسم سوال بی جوابه  "

 

محمد موسوی



  • بهاران دانلود | کوفه