" سوتگان "

 

به گوشه ای نشسته ام، کنار یک درخت پیر

کمی حزین و خسته ام

بیا مرا نظاره کن، که چون پرنده ای اسیر

دل به دل تو بسته ام

تو خواهش دل منی ، در این زمانه سیاه ، دریغ از آن نگاه گرم

تو همچو یک کبوتری ، برای آسمان سرد

که بال و پر همی دهی، به سوتگان بی پرت

محمد