تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۳٠ | ٥:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

 

شهر من یک روز پس از زلزله

" خانه ام ویران شد ، آبادم نما "

شب بیست و سوم ماه رمضان بود و...


 

شهر من یک روز پس از زلزله

" خانه ام ویران شد ، آبادم نما "

شب بیست و سوم ماه رمضان بود و هوا داشت کم کم تاریک می شد. با تمام خستگی و تشنگی ، نگاهم خیره به ساعت که صدای اذان به گوش برسد و هنگام افطار شود. رادیو را روشن کردم به گمان اینکه دیگر وقت اذان است. " با سلام " به خبری که هم اکنون به دستمان رسیده است توجه فرمایید: " امروز بعدظهر زلزله ای 2/6 ریشتری استان آذربایجان شرقی و برخی شهرهای مجاورش را لرزاند!!!

 به یکباره آسمان روی سرم خراب شد... ای خدا ، حالا چه خاکی بر سر بریزم؟ باورم نمی شد. تلویزیون را هم روشن کردم و به دنبال اخباری که این خبر را تایید کند. متاسفانه تلویزیون هم ... سراسیمه و هراسان موبایل را ا ز جیبم درآوردم و بدون معطلی شماره مادر را گرفتم. جواب نمی داد... من در تهران بودم و مادرآنجا؛ نگرانیم هر لحظه بیشتر می شد. دلم داشت آتش می گرفت. باز هم تنهایی سراسر وجودم را در برگرفته بود. چقدر این ثانیه ها سخت می گذشت. تمام استخوانهایم خشک شده بود و توان برخواستن نیز نداشتم. اصلا افطار و اذان را هم فراموش کرده بودم. باز هم  تماس گرفتم اما فقط این صدا می آمد " دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد."

با خود می گفتم :یعنی  امشب آنجا مردم ناله الغوث الغوث را زیر آوار سر می دهند؟که خوابم برد. صبح روز بعد با طلوع آفتاب ناگهان تلفن همراهم زنگ خورد..اظطراب تمام مرا در بر گرفته بود. الو...الو...صدایش می لرزید...سلام مادرم...داشتم از خوشحالی پرواز می کردم. این صدای مادر من بود . خدایا شکر به درگاهت...

او برایم تشریح کرد که چه شده است...از خانه های ویران شهرم، از وضعیت نابسامان کوچه های روستا... و مردمی که کوچه نشین شده اند. از دلهره های مادرانی که داغ جوانان و کودکان  خود را بر سینه داشتند. از چادر هایی که گرم ترین پناهگاه زلزله زدگان بود...

صدایش قلبم را تسکین می داد ، اما در دلم آهی سوزان داشتم از آن روایت های بی خانمانی و آن ویرانگی ها. او از نوای ربنای بنده هایی می گفت که به زیر آوار و خاک و خون دست از اطاعت و بندگی محبوب بر نمی داشتند و با قنوت خود می گفتند: " پروردگارا: خانه هایمان ویران شد ، آبادمان نما "

تقدیم به همه آذربایجانی های ایران

به خصوص خانم پور پیغمبر

سید محمد موسوی



  • بهاران دانلود | کوفه