تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٢۱ | ۸:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

سنتور بزن ؛ سنتور زن

خاطره نوشت های سید محمد موسوی:

 

1- هر کسی یک سقف آرزویی دارد و داشتن و به دست آوردن یک چیز برایش یک رویاست. در واقع برای هر کسی تصور داشتن و بدست آوردن چیزی  یک آرزوست و این موضوع می تواند برای هر کس جالب باشد. شاید بتوان این طور به این موضوع پرداخت که  اگر کسی حتی به آرزویش هم نرسد ، اما این تصور خیلی زیباست. (زمانی برای بدست آوردن یک رویا...)

2- بعد از این که یک دوره از زندگی را با تصور داشتن یک دوچرخه کوچک گذراندم و رسیدن به آن تصور بسیار زیبا به خاطرات پیوست ، داشتن یک ساز برایم به همان آرزو مبدل شد. تقریبا 7 یا 8 سال می گذشت که داشتن یک سنتور برایم شده بود خواب روز و شب.

3- از امتحانات دبیرستانم 2 تا مانده بود و برای تمام شدنشان لحظه شماری می کردم. آن روزها برایم بسیار خاطره انگیز است. شاید به جرات بتوانم بگویم که شیرین ترین خاطره و زیبا ترین اتفاق دوران زندگی ام بود. اینکه یک پدر با تو تماس بگیرد و بگوید : "پسرم خیلی زود خودتو به  محل کارم برسون خبر خوبی برات دارم ... زود بیای ها ،کار واجبی باهات دارم..."

4- وقتی حس کنی ممکن است  بشود به آرزویی که داشته ای برسی هر قدر که توان داشته باشی می دوی. آنقدر سریع خودم را به پدر و محل کار او رساندم که خودش باورش نمی شد. می گفت: چه" طوری این قدر زود اومدی؟"

5- وقتی به امیر (پسر داییم) زنگ زدم از صدای من فهمید که کله قند در دلم آب شده . پرسید " چته، چی شده ؟ "

و من با تمام وجودم فریاد می زدم : امیر امیر ... بابام برام سنتور خرید... و او هم  گفت : "پس سنتور بزن ؛ سنتور زن."



  • بهاران دانلود | کوفه