تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ | ٦:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

" قلک بچگی "

 

به گذشته های دورم برمی گردم، به دفتر خاطراتی که اندک روزی دیوار تکیه گاهی بود.

به روز های پر ز خاطره های ارزشمند و بی بدیل گذری می اندازم.

به دورانی می روم که پر بود از طراوت و زیبایی و هر روزش اینچنین بود.

از خواب شیرین کودکی بر می خواستیم و با دنیا دنیا آرزو به تماشای طلوع می نشستیم.

در اندیشه چه بودیم و اکنون در فکر چه هستیم؟

به کدامین منظور زیستن را بهانه کرده ایم.

کاش قاب زندگی مان ترک نخورد... تا در این چند روز به تصویری تاریک بر نخوریم.

تو ای قطار زندگی کمی آرام تر برو من جا مانده ام..

جوانی ام را می خواهم..

جوانی ام را می دهم تا قطره ای از کودکی ام نصیبم شود.

کاش قلک بچگی ام را پس دهند.

محتوایش مال آنها ، خودش را می خواهم.

ای دنیا...ای مردم...ای دلها...

حراج است...

حراج جوانی...

 

تازه شو ای گل بهارت آمده                   دوره غمهای تو سر آمده

چون گلستانی شود دنیای تو                موسم ایام خوبت آمده

 

                                    سید محمد موسوی



  • بهاران دانلود | کوفه