تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/٢٦ | ٥:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سید محمد موسوی

 

" دلها"

به یاد لحظه های بی تکرار من و تو ،  این دل شکوه دارد...

به سراغ من دگر کسی نمی آید ،  چه رسد که آهسته

مخمل نازک تنهایی من در خطر است

کارم از لمس عطر زیستن گذشته است

 دیگرنفسی نیست

باید بار سفر بست که پایان سفر در راه است

چشمانت را باز کن

همه جا را ببین  ، حتی پشت سرت را

که در این اطراف ، سنگ برای شکستن دلها بسیار است

چه کسی می گوید که در این عمر وسیع وقت بسیار است...

لحظه ها میگذرند

چه کسی می گوید : سفر باید کرد؟

 وقت سفری نیست

چه کسی می گوید که لبخند زیباست...؟

دو سه سالی است که خنده رفته...

چه کسی می گوید: دفتر نقاشی ها زیباست؟

دفتر من که به رنگ شبهاست...

سید محمد موسوی



  • بهاران دانلود | کوفه