تنها شدیم

 

" تنها شدیم"

 

به او گفتم: چند روز دیگر می مانی؟

گفت : رفتنی ام..

گفتم : دلت با من است؟

گفت : با همه جز تو..

گفتم :خبری از تو نیست

گفت : از یادم رفته بودی

گفتم : بی تو می میرم

گفت : مهم نیست

گفتم : از پیشت می روم

گفت : نرو بمان

گفتم : نامت را از ذهنم پاک می کنم

گفت : تمنا می کنم تو را

گفتم : خداحافظ

گفت : تنها شدیم...

 

محمد موسوی

/ 21 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا صدیقی

من و خداوند هرروز فراموش میکنیم... او خطاهای مرا ومن لطفهای او را... بهترین ها را برایت برساند... ممنون سر زدین.دوبارم بیاین...

مهرانا

بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. سلام دوست خوبم آپم.... منتظرتم

حنا

سال قبل فعال تر بودی؟

شقایق

زیبا بود[گل] یاد------افتام[ناراحت]

پرند

بازم شعری درباره ی تنهایی و دورافتادگی و جدایی و بدبختی![اوه][عصبانی] من خیلی از نوع نوشتنت خوشم میاد . ولی دلم می خواد یه چیز شاد هم توی وبلاگت چشمک بزنه. [گل][قلب]

مرجان موفرفری

سلام مرسی از حضورت خوشحالم ازآشناییت می شه بدونم کدوم روزنامه هستی ؟

حنا

پیرمردی آخه ی مهم نیست دل باید جوان باشه

عمری گداختن از غم نبودن کسی...

خوب، بد، زشت، سه اصل مهم زندگی هستند خوب زندگی کن،بدی ها را فراموش کن و زشتی ها را از خود دور کن.......................... [گل][گل][گل]

الی

چطوری باید توکل کرد

Baran

Gheyr az Omid o tavakol ham kare digeyi mage mishe kard ? [لبخند][گل]