احساس

 

"احساس "

 

 با ترنم مهر آمدم نیکی کنم

گفتند برو اینجا جای تو نیست

اینجا شهر بی باران است

اینجا شقایق ها کوچیده اند

و درختانش خشک است

سایه ای هم از کرم آفتاب نیست

نور چیست ، اینجا همه اش تاریکی است

و من برای این همه بی احساسی گفتم:

چه کنم دست خودم نیست

این احساس است که می جوشد.

سید محمد موسوی

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حنا

کاش هممون میشدیم ی شمع اون وقت انقدر تاریکی نبود. دلم پوسید از این همه سیاهی تاریکی. واقعا خیلی تاریکه؟ تا حالا فکرشو کردی؟

پریسا

"دردم ایــــن نـــیـسـت کـــــه او عــــاشــــق نـــیــسـت ، دردم ایــــن نــیــسـت کــــــــه... مــعــشـــوق مــن از عــشــق تـهــی اسـت ، دردم ایــــــن است کــــــه بــــا دیـــــدن ایـــــن ســردی هــــا ... مـــــن چـــــرا دل بـــســتــم؟!!"

بابک

سلام احساس اگر در قالب عقل باشد خوب است وگرنه احساس به تنهایی خطرناک است

پریسا

چطور مي شود دل نبست؟؟؟؟؟؟؟

پریسا

و در همين دنيايي كه خيلي ها هستند كه راحت دل ميكنند..خيلي هاي ديگر هم هستند كه تا ته خط دل ميبندند بدون هيچ توقعي... در كنار زشتي ها هستند كه زيبايي ها معني پيدا ميكنند...وجود زشتي ها دليل نبود زيبايي ها نيييست...

پریسا

بله خيلي انگشت شماره خيلي...

ro0ya

وبلاگ زیبایی داری دوست من....موفق باشی[گل]

شقایق

مطالب زیبایی مینویسید[گل]