بحبوحه بازار

 

بحبوحه بازار

 

دوباره می نویسم

از دل تنگی

از این روزمره گی ها

و از این تکرار زندگی...یا زندگی تکراری..

اینجا عاشقی زیبا نیست

به آن بد می نگرند

چندی است نفسم گرفته از تنفس در این شهر

در این شهر آلوده، دل گیرم دل تنگم

زندگی بدون نفس امانم را بریده ، مبهوتم کرده است

من در این بحبوحه بازار زندگانی ، بس حیرانم...

/ 27 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
pari

salam matalebe jalebi darid mamnoon ke sar zadid [لبخند]

مهتاب

این بار بنویس از دلتنگی برای معشوق از این زندگی تکراری لامروت! که هر صبح با طلوع خورشید عشقت را می برد و هر شب با رفتن خورشید باز میگرداندش بنویس که من خورشید را نمی خواهم..... که من خورشیدی در خانه دارم که قلبم را گرما می بخشد! بنویس که عشق زیباست بنویس که کسی روزی خواهد آمد که زخم خنجر دیگران را با بوسه ای عاشقانه التیام بخشد! بنویس عشق زیباست حتی اگر نگذارند!!!!!!!! حتی اگر نخواهند!!!!!!!!!!!!!!!

سعیده

همه رو سرفه کن...[لبخند] و بعد عاشق شو...عاشقی کن...اما زندگی کن[گل]

منیـــــره

زندگی را تو بساز ، نه بدان ساز که سازند و پذیری بی حرف ، زندگی یعنی جنگ ، تو بجنگ ، زندگی یعنی عشق ، تو بدان عشق بورز ...

آذر سرهندی

سلام.از وبتون دیدن کردم.دست نوشته هاتون قشنگن.موفق باشی داداش.

سمانه

هوا بس ناجوانمردانه است بیا ره توشه برداریم و قدم در راه بی برگشت بگذاریم

تنهـــــــــــــــــا

פֿـیلے سـפֿـتـﮧ … بـﮧ פֿـاطر کسے کـﮧ دوسشـ دارے همه چیزو از سر راهـﭞ פֿـط بزنے بعـدبفهمے פֿـودﭞ تو لیستے بودے کـﮧ اوטּ بـﮧ פֿـاطریکے دیگـﮧ פֿـطـﭞ زده!! *************************************************** سلام وب زیبایی داری خوشحال میشم به منم سربزنی

روزهای تکراری امانم را بریدید شب های دلتنگی شب های بی خوابی خدایا یه نفس زندگی می خوام