دست پروردگار

 

" دست پروردگار  "

 

راضی ام من به قضای روزگار

تابش دست خود پروردگار

 

من که باشم که بنالم روز و شب

در ازای نعمتش دستم به لب

 

ای خدا چشمم به دستهای توست

دست تو غم های ما را برد و شست

محمد موسوی

/ 9 نظر / 13 بازدید
حنا

خــــــــــــــــــــدایــــــــــــــا دوست دارم.

حنا

[گل] یادم رفت واسه قبلی بذارم. اینم واسه قبلی[گل]

پریسا

خدا را آن گوشه دیدم می گریست، من هم گریستم .. هردو یک درد داشتیم ؛ آدم ها

حنا

وای پریسا خیلی قشنگ بود.

بابک

سلام آقا محمد. تصویر زیبایی گذاشتید در عین سختی ها و مشکلات همیشه یاد خدا آرامش رو به ارمغان میاره.

پرند

شعر زیبایی بود . پر از عشق و علاقه . ما انسان ها تمام مدت داریم فریاد می کنیم که خدایا مارا ببین و در اغوش بگیر. ولی بی خبریم که خدا ما را در قلب خود جاداده. و این ماییم که نمی فهمیم چرا راحت به زندگی خود ادامه می دهیم؟ واضح است. کجا بهتر و راحت تر و زیبا تر از قلب خداوند. ما خود را از قلبش بیرون می اندازیم و بیرون افتادن خود را گردن خدا! مرسی از وبلاگ عالیتون

گل نرگس شهلا

نمی دونم من قبلا اینجا نظر دادم. فکر کنم ارسال نشده[گل]