سوتگان

 

" سوتگان "

 

به گوشه ای نشسته ام، کنار یک درخت پیر

کمی حزین و خسته ام

بیا مرا نظاره کن، که چون پرنده ای اسیر

دل به دل تو بسته ام

تو خواهش دل منی ، در این زمانه سیاه ، دریغ از آن نگاه گرم

تو همچو یک کبوتری ، برای آسمان سرد

که بال و پر همی دهی، به سوتگان بی پرت

محمد

/ 32 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اندیشه وحدت

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن.... [قلب][قلب][قلب][قلب]

اندیشه وحدت

مشکلات به سبکی هوا ، عشق به عمق اقیانوس دوستی به محکمی الماس ، موفقیت به درخشانی طلا این ها آرزوهای من برای توست [گل][گل][لبخند]

اندیشه وحدت

بنام تو که از هم دوریم به تکرار غریبانه ترین جمله قرن و به توان ابدیت دوستت دارم هر گز نرود از یادم مهر تو چنان در دلم نشسته که گویی جان در بدنی ااااااااپم.. .[گل]

اندیشه وحدت

بنام تو که از هم دوریم به تکرار غریبانه ترین جمله قرن و به توان ابدیت دوستت دارم هر گز نرود از یادم مهر تو چنان در دلم نشسته که گویی جان در بدنی اااااااپم .. .

ندا

این فاصله ها لحظه های عاشقی را نیز از یادش برد . [گل][گل]

زهره

سلام وبت خیلی قشنگه موفق باشی.[گل]