خانه کوچک ما

 

" خانه کوچک ما  "

 

گاهی به یاد می آورم خانه کوچکمان را

که در آن بود پراز مهر و وفا

و نمی دانستیم که از آن ،  روزی

به جز از یاد نمی ماند در خاطر ما

باغچه ای داشتیم

نگاهش می کردیم از دور

و پدر بزرگ به دستش سطلی از آب

باغبان آن باغچه بود

یاد آن خانه بخیر

و پس گذشتن چندین سال

سالهاست که در پی آن خانه

تنها نشسته ام من اینجا

 و هنوز

یاد آن را نقاشی می کشم

و من اندیشه کنان

غرق خاطرات آن روزهایم...



/ 21 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا

براووووووووو واقعاً عالی بود [گل][گل][گل]

مائده آسمانی

باسلام دوست عزیز شعربسیارزیبایی بود... منو هم به بچگیهام وایام خوشی که پدرومادربزرگام زنده بودند برد... یادشان بخیر... موفق باشی[گل]

بهار

سلام مثل همیشه زیبا و دوست داشتنی نوشتید...موفق باشید

علیرضا فروهر

[گل] خانه ی کوچکمان پر بود از بوی عطر گلهای باغچه ی پدر بزرگ ... [گل]

سید مهدی رضوی

سلام به تمام عاشقان اهل بیت(ع)اگر مایل به تبادل لینک هستید ما را در لینک خود قرار دهید و به ما اطلاع دهید تا شما را با افتخار در لینک خود قرار دهیم خوشحال می شویم به ما سری بزنید. یا علی مدد http://www.heiat110.LXB.ir پایگاه مداحی کربلایی محسن احمدی

ندا

سلام من شما رو لینک کردم شما هم منو با عنوان همه چی اینجـــــــــــا هستhttp://pic2012.blogfa.com لینک کنید

مریم

زیبابودمرسی من همیشه باخاطرات زندگی میکنم

رضا مصطفوی

سلام، به زیبایی ساده و بسیار دلنشین من هم بیشتر وقتها این احساس رو دارم پیروز باشید