"برگ"

 

"برگ"

برگ خشکیده و زردم

همچو ابری تک و تنها

و گناهم این است:

" نگاهی به خورشید کردم "

 

مرهم من کجاست؟

او به تنهایی من پی برده

و در این نزدیکی،

قصه من ترک ها خورده..

 

آه چقدر خشک شدم

کمی خسته، پژمرده و بی تاب

کاش بهارم آید

که نمیرم اینجا

من دگر آب شدم ...

سید محمد موسوی

/ 3 نظر / 7 بازدید
hamed

سلام وبلاگ خیلی جالبی داری به من یه سر بزن http://forum.farsi20.ir!

مهدی

محمد جان سلام از اینکه یادی از ده آبا و اجدادی ما سوزنی ها کردی ممنونم حدود یک سالی هست که سوزن نرفتم شاید هم بیشتر یه سری عکس قشنگ از بهار سوزن و کوچه هاش دارم برات میفرستم. از طریق ایمیل میتونی با من ارتباط بگیری. یه پیشنهاد:بجاي tanha يه چيز خوشگل تر مي نوشتي.

A.R

خوب بود