حس پروانگـــی

 

" حس پروانگـــی "

چقدر زیباست به تماشای دریای تو نشستن

به نجوای دل نشین موج هایت گوش فرا دادن

چه لذت بخش است شنیدن صداهای بی صدا

که از عمق وجود به گوش می رسد

چه احساس قشنگی است،

لمس عطر عاشقی..

و چقدر زیبایی نهفته است در حس پروانگی

می داند که می سوزد پر و بالش

با این حال

به گرد شمع بی اصرار ، با تکرار و بی انکار می گردد

پروانه شو تا بدانی چه میگویم...

سید محمد موسوی

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا

سلام آهان این عکست بهتره . ولی یکم شبیه هندیا افتادی[نیشخند]

گل نرگس شهلا

سلام و تشکر ... چه حس لطیفی! شجاعت می خواهد سوختن و پروانه بودن. اما محبوب عالم که بیاید پروانه خواهم شد و گردا گرد وجود نورانی اش خواهم چرخید. یا مهدی ادرکنی[گل]

مینا

لذتی که در پروانه بودن هست کم از شمع بودن نیست! خیلی قشنگ بود![گل]

بهار

سلاممم ... مرسی دوست عزیز که سرزدیو نظر گذاشتی به وبلاگ معماری من هم سر زدی نظر گذاشته بودی خیلی خیلی ممنون ... وبلاگ خیلی قشنگی داری... موفق باشی[گل]

آزاده

لمس عطر عاشقی... لمس حس بودن باتو همان بودنی که دلتنگم کرد و من ماندم چشمانم و فکر دستانت لمس این عطر مرا می کشد آخر

نگار

سلام...متشكرم كه سر زدين..وبلاگ زيبايي دارين...متشكرم كه دعوتم كردين..مدتها بود دنبال چنين وبلاگي ميگشتم...ميتونم ادتون كنم؟

سحر

نه از آشنایان وفا دیده ام نه در باده نوشان صفا دیده ام زنامردمیها نرنجد دلم كه از چشم خود هم خطا دیده ام به خاكستر دل نگیرد شرار من از برق چشمی بلا دیده ام وفای تو را نازم ای اشك غم كه در دیده عمری تورا دیده ام دگر مسجدم خانه توبه نیست كه در اشك زاهد ریا دیده ام نه سودای نام و نه پروای ننگ از این خرقه پوشان چه ها دیده ام طبیبا مكن منعم از جام می كه درد درون را دوا دیده ام حریم خدا شد چه شبها دلم كه خود را ز عالم جدا دیده ام از آن رو نریزد سرشكم ز چشم كه در قطره هایش خدا دیده ام برو صاف شو تا خدابین شوی ببین من خدا را كجا دیده ام سلام وبلاگ جالبی داری...تا ته مطالبتونو خوندم.....خوشحال میشم دوباره بهم سر بزنید [گل][گل][گل][قلب]