دلها

 

" دلها"

به یاد لحظه های بی تکرار من و تو ،  این دل شکوه دارد...

به سراغ من دگر کسی نمی آید ،  چه رسد که آهسته

مخمل نازک تنهایی من در خطر است

کارم از لمس عطر زیستن گذشته است

 دیگرنفسی نیست

باید بار سفر بست که پایان سفر در راه است

چشمانت را باز کن

همه جا را ببین  ، حتی پشت سرت را

که در این اطراف ، سنگ برای شکستن دلها بسیار است

چه کسی می گوید که در این عمر وسیع وقت بسیار است...

لحظه ها میگذرند

چه کسی می گوید : سفر باید کرد؟

 وقت سفری نیست

چه کسی می گوید که لبخند زیباست...؟

دو سه سالی است که خنده رفته...

چه کسی می گوید: دفتر نقاشی ها زیباست؟

دفتر من که به رنگ شبهاست...

سید محمد موسوی

/ 7 نظر / 11 بازدید
سارا

سلام سلام به آقا محمد عزیز خوبید؟ مث اینکه یکم برا خوندن این شعر دیر رسیدم نه؟[ناراحت] آفرین! آفرین[تایید] من اهل تعارف اینا نیستم ولی واقعاً زیباست احسنت[دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست]

سارا

بی خودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود بی خودی حرص زدیم سهممان کم نشود ما خدا را با خود،سر دعوا بردیم و قسم ها خوردیم ما به هم بد کردیم ما به هم بد گفتیم ما حقیقت ها را زیر پا له کردیم و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم از شما می پرسم: ما که را گول زدیم؟ "دکتر علی شریعتی"

سارا

راستی بالاخره تموم شد خوشحال میشم بیاید پیشم[گل]

soheyla

سلام. شعر انرژی مثبت نداشت... تا خدا هست باید امید داشت... من آپم با انرژی مثبت به توان میلیون... خوشحال می شم بیایی[لبخند]

نفس

سلام خیلی متن قشنگی[گل] مرسی که وبلاگ ما هم سر میزنی ، اگه دوست داری باهم تبادل لینک داشته باشیم؟

سارا

در دنياى ما حتى گرگها هم افسردگي گرفته اند و ديگر گوسفندان را نمي درند به نى چوپان گوش ميدهند و ميگريند[دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته]